تبليغاتX
دوست من سلام

welcome


دوست من سلام


تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

در بیهودگی انتظار به تو پیوستن چه بی صبرانه مانده ام

چه خوانا دوریت را بر سر خانه نوشته اند

ومن در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام

چه بسیار است دوری ها فراموش کردن ها و گسستن ها

ومن در این همه چه صادقانه مانده ام

رفیقان با همه نا رفیقی با ما رفیقند

من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام

تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

 

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:0 توسط نرگس |

هجرت

دل گفت شیدا گشته‌ام از چشم مستِ ماه او
گفتم كه بربند این سخن راهی جداست راه او
دل گفت دالان می‌زنم گر كوه باشد پیش رو
گفتم كه كوه آری ولی فولاد تفتان است او
دل گفت من آهنگرم در كوره‌ام آبش كنم
گفتم كه زنجیرت كنم گر قصدسازی سوی او
دل گفت اوزانت كنم گر چشم را وامم دهی
گفتم كه چشمم زودتر، بنشست در اشعار او
دل گفت دستانت بده، تا بركشم بر گونه‌اش
گفتم كه دستم نیز هم گمگشته در چشمان او
دل گفت پاهایت بده، تا گام بردارم تو را
گفتم كزان تو پیشتر پایم برفت در راه او
دل گفت پس گوشت بده، تا نغمه‌اش را بشنوی
گفتم كه نیست اندرش جز نغمه‌ای از نای او
دل گفت لعلی داردش، لب را بده كامت دهم
گفتم كه لب‌هایم شده، وقف ثنای نام او
دل گفت ای سودازده پر می‌كشم از سینه‌ات
گفتم خدا را پس مرو، منشین به روی بام او
خندید دل گفتا به من، كای مفلسِ بی‌قلب و تن
خود زودتر رفتی ز من، من هم روم دنبال او
گفتم كه آی می‌روی،چون گوش و چشم و دست و لب
اما بدان كه نیستت، جز داغی از هجران او.

نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 14:13 توسط نرگس |

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
كسي كه روي زخم هاي قلب من مثل نمك بود...................

نمي بخشمت...................

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:22 توسط نرگس |

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
 تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
 تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
 پس از یک جستجوی نقره ایی در کوچه های آبی احساس
 تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم
 و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
:
 دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
 و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
 تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
 همین بود آخرین حرفت
 و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
 حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
 نمیدانم چرا رفتی؟
 نمیدانم چرا شاید خطا کردم
 و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
 نمیدانم کجا؟تا کی؟برای چه؟
 ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید
 و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
 و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
 و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت
 تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد
 و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم
 مرد
 کسی حس کرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد
!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اینهمه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ایی از جنس بغض کوچک یک ابر
نمیدانم چرا؟ شاید به رسم پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 16:45 توسط نرگس |

بیا....

آسمان رنگ خدا گشت بیا پر بزنیم

باغ خورشید پراز چلچله ها گشت بیا سر بزنیم

فصل مهمان شدن پنجره ها یادت هست

 پشت در جای غریبیست بیا در بزنیم

 یک نفر باز مرا در خود من می خواند پر پرواز نداریم که پرپر بزنیم

 باز از مزرعه من بوی علف می شنوم جای پروانه چه خالیست بیا پر بزنیم

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:54 توسط نرگس |

نشانی

من نشانی از تو ندارم

 اما نشانی ام را برای تو می نویسم:

درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!

خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!

 کلبه ی غریبی ام را پیدا کن،

کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام!

 درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو!

 حریر غمش را کنار بزن!

 مرا می یابی

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:38 توسط نرگس |

كودكي

کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می شد خواند، اما اکنون اگر فریاد بزنیم کسی نمی فهمد. دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم ((سکوت پر )) بهتر از ((فریاد تو خالی)) است، فکر می کنیم کسی هست که سکوت را بشکند. اما افسوس که انتظار بی فایده است آنقدر از گذشته ات سر افکنده ای که نمی توانی به آینده بیاندیشی وآنقدر صحبتهای نفس سر کشیدی که جایی برای خدا نگذاشتی آنقدر در زندگی ات دویدی که آخر سر هم بدهکار شدی چه شد که دل پاک آمدی و رو سیاه خواهی رفت؟ حال تویی و روزنه امید بخش پروردگارت اویی که سالهاست فراموشش کرده ای اما او باز هم تو را می خواهد.
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:2 توسط نرگس |

بسی گفتند دل از عشق بر گیر !

که: نیرنگ است وافسون است وجادوست!

ولی ما دل به او بستیم ودیدیم

که این زهراست اما... نوشداروست !

چه غم دارم که این زهرتب آلود

تنم را در جدایی می گدازد

از آن شادم که درهنگامه درد

غمی شیرین دلم را می نوازد.


نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:3 توسط نرگس |

چشم انتظار

در کوچه های حسرت چشم انتظار یارم

پاییز سرد  و زردم   محتاج   یک   بهارم

خشکیده در دل من بی تو گل شقایق

پرپر شده وجودم از بس که بی قرارم

دیشب به خواب دیدم آشفته ای خرابی

آشفته ام خرابم تاب غمت ندارم

شاید به احترامت امشب بمیرم از غم

تا باورم کنی که مجنون جان نثارم

می خواستم که ای کاش بر باد رفته بودم

از یاد رفته ام من این است آه و زارم

بر من نوشته بودی تنها خدا نگهدار

اما هنوز مانده دردت به یادگارم

از رفتنت نوشتم آتش گرفت شعرم

شد مرثیه غزلها گویا که سوگوارم

حالا گذشته ها را ای ناز من رها کن

بازا به پیشم اکنون عمری در انتظارم!

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 13:33 توسط نرگس |

دلم براي كسي تنگ است.......

دلم برای کسی تنگ است

 که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریا می دوخت

و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند

 دلم برای کسی تنگ است

كسی كه خالی وجودم را از خود پر می كرد

 و پری دلم را با وجود خود خالی

دلم برای کسی تنگ است کسی که بی من ماند کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

 که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد

 دلم برای کسی تنگ است

 که آمد رفت ...... و پایان داد

کسی .... کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:10 توسط نرگس |

درباره وبلاگ


تمام دغدغه ها و دلشوره ه حاصل بی پناهی روح انسان است.
و چه بی پناهی عظیمی ست بی او
خدا
زیستن.

نويسندگان

نرگس

من در ياهو

آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان

.:: رشيدا ::.

fddf

لينك هاي روزانه


.::عضو يت رايگان = پول ::.


ستاره سهيل
كلبه تنهايي من
يلدايي ترين

عشق من
بتا
ورد سافت
اولین کتابخانه تخصصی حسابداری
سكوت
گفتگوهای تنهایی

آمار وبلاگ

لينک هاي مفيد


باهمکاري

.:: رشيدا ::.